کلاه قرمزی | شبنم حیدری


دلنوشته های شبنم حیدری، ۱۹ ساله از تبریز

هیچ وقت نفهمیدی با این کلاهی که بر سرت گذاشتند چقدر محبوب شدی.همیشه موقع تماشایت میروم به عالم کودکی نگاهم مانند کودکی شیشه ای میشود و خنده هایم با شورو شعف کودک نوپایی که میخواهد دنیا را زیر پاهایش بگذارد. شاید استخوان هایم بزرگ شده و مرا از دنیای کودکی خارج کرده و گروه کودک و نوجوان شبکه ۲ همیشه این را به من یادآوری میکرد ولی در این ۲۴ ساعت های پیاپی گاهی چند دقیقه ای کودکی کردن فاصله میله های این زندان دنیا را بیشتر میکند تا راحت تر و آسوده خاطر تر نفس بکشم .همیشه برای اینکه وجود تو را در عروسک بچگی هایم زنده کنم شب ها چراغ اتاقم را خاموش میکردم و میرفتم زیر پتو و از همانجا قایمکی تماشایش میکردم تا بفهمم کی جان میگیرد و می آید سراغ شکلات هایی که زیر بالش برایش جاسازی کرده ام آنقدر حرکت نمیکرد تا حس کنم میفهمد تماشایش میکنم بعضی وقت ها که کمی از جایش سر میخورد سریع مچش را میگرفتم و لحظه ی بعد میفهمیدم سر خوردنش از حرکت ماشین های سنگینی بود که خانه را می لرزاند .میبینی؟ستاره ی خیال من از چراغ هواپیما هم کوچکتر است.

راستش کلاه قرمزی همیشه دوست داشتم با تو همیشه عکس بیاندازم آن موقع ها هم قد تو بودم ولی حالا نه تو در کودکی ماندی و بزرگ شدی و من در بزرگسالی تمنای بازگشت به کودکی را دارم .

هیچ وقت تنهایم نگذار تو هنوز هم برای من یک دوست زنده هستی من باور دارم قلب پارچه ایت را باور دارم حرف دل کسانی را که قلم میزنند برای تپش این قلب. خدا از روح خودش در تو هم دمیده که  شور و شعفی کوتاه مدت اما ماندگار به همه هدیه میدهی  شاید تو هم مانند همه آدم بزرگ شب ها در گوشه اتاق استدیو بغضی راه گلویت را ناهموار میکندو و چشمانت را آسمان پر ستاره شاید تو هم مانند من بزرگ شدی شاید بزرگ شدی و چون دوستش نداری نشان نمیدهی شاید تو هم فهمیدی حقایق تلخ این دنیا و آدم های پیچیده تر از خودش را یا شاید آنقدر آن را مزمزه کردی که نمیخواهی برای دیگران تکرارش کنی و ادعای کودکی داری و سعی داری مودب باشی و کلمات را درست ادا کنی و همیشه نه گفتن هایت به شیرینی از ته دل نباشد.

دلنوشته های شبنم حیدری، ۱۹ ساله از تبریز


Leave a comment